حافظ / رباعیات حافظ

رباعیات حافظ

رباعی شماره 1: جز نقش تو در نظر نیامد ما را

رباعی شماره 2: بر گیر شراب طرب‌انگیز و بیا

رباعی شماره 3: گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات

رباعی شماره 4: ماهی که قدش به سرو می‌ماند راست

رباعی شماره 5: من باکمر تو در میان کردم دست

رباعی شماره 6: تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست

رباعی شماره 7: هر روز دلم به زیر باری دگر است

رباعی شماره 8: ماهم که رخش روشنی خور بگرفت

رباعی شماره 9: امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

رباعی شماره 10: نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت

رباعی شماره 11: اول به وفا می وصالم درداد

رباعی شماره 12: نی دولت دنیا به ستم می‌ارزد

رباعی شماره 13: هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد

رباعی شماره 14: چون غنچهٔ گل قرابه‌پرداز شود

رباعی شماره 15: با می به کنار جوی می‌باید بود

رباعی شماره 16: این گل ز بر همنفسی می‌آید

رباعی شماره 17: از چرخ به هر گونه همی‌دار امید

رباعی شماره 18: ایام شباب است شراب اولیتر

رباعی شماره 19: خوبان جهان صید توان کرد به زر

رباعی شماره 20: سیلاب گرفت گرد ویرانهٔ عمر

رباعی شماره 21: عشق رخ یار بر من زار مگیر

رباعی شماره 22: در سنبلش آویختم از روی نیاز

رباعی شماره 23: مردی ز کنندهٔ در خیبر پرس

رباعی شماره 24: چشم تو که سحر بابل است استادش

رباعی شماره 25: ای دوست دل از جفای دشمن درکش

رباعی شماره 26: ماهی که نظیر خود ندارد به جمال

رباعی شماره 27: در باغ چو شد باد صبا دایهٔ گل

رباعی شماره 28: لب باز مگیر یک زمان از لب جام

رباعی شماره 29: در آرزوی بوس و کنارت مردم

رباعی شماره 30: عمری ز پی مراد ضایع دارم

رباعی شماره 31: من حاصل عمر خود ندارم جز غم

رباعی شماره 32: چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن

رباعی شماره 33: ای شرمزده غنچهٔ مستور از تو

رباعی شماره 34: چشمت که فسون و رنگ می‌بازد از او

رباعی شماره 35: ای باد حدیث من نهانش می‌گو

رباعی شماره 36: ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده

رباعی شماره 37: گفتی که تو را شوم مدار اندیشه

رباعی شماره 38: آن جام طرب شکار بر دستم نه

رباعی شماره 39: با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی

رباعی شماره 40: قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای

رباعی شماره 41: ای کاش که بخت سازگاری کردی

رباعی شماره 42: گر همچو من افتادهٔ این دام شوی

رباعی شماره 1

فال حافظ

جز نقش تو در نظر نیامد ما را

جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت

حقا که به چشم در نیامد ما را

 

رباعی شماره 2

فال حافظ

بر گیر شراب طرب‌انگیز و بیا

پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا

مشنو سخن خصم که بنشین و مرو

بشنو ز من این نکته که برخیز و بیا

 

رباعی شماره 3

فال حافظ

گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات

گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات

گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا

شادی همه لطیفه گویان صلوات

 

رباعی شماره 4

فال حافظ

ماهی که قدش به سرو می‌ماند راست

آیینه به دست و روی خود می‌آراست

دستارچه‌ای پیشکشش کردم گفت

وصلم طلبی زهی خیالی که توراست

 

رباعی شماره 5

فال حافظ

من باکمر تو در میان کردم دست

پنداشتمش که در میان چیزی هست

پیداست از آن میان چو بربست کمر

تا من ز کمر چه طرف خواهم بربست

 

رباعی شماره 6

فال حافظ

تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست

تا بندهٔ تو شده‌ست تابنده شده‌ست

زان روی که از شعاع نور رخ تو

خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ست

 

رباعی شماره 7

فال حافظ

هر روز دلم به زیر باری دگر است

در دیدهٔ من ز هجر خاری دگر است

من جهد همی‌کنم قضا می‌گوید

بیرون ز کفایت تو کاری دگراست

 

رباعی شماره 8

فال حافظ

ماهم که رخش روشنی خور بگرفت

گرد خط او چشمهٔ کوثر بگرفت

دلها همه در چاه زنخدان انداخت

وآنگه سر چاه را به عنبر بگرفت

 

رباعی شماره 9

فال حافظ

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی‌تو چون خواهم خفت

 

رباعی شماره 10

فال حافظ

نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است که نیست

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

 

رباعی شماره 11

فال حافظ

اول به وفا می وصالم درداد

چون مست شدم جام جفا را سرداد

پر آب دو دیده و پر از آتش دل

خاک ره او شدم به بادم برداد

 

رباعی شماره 12

فال حافظ

نی دولت دنیا به ستم می‌ارزد

نی لذت مستی‌اش الم می‌ارزد

نه هفت هزار ساله شادی جهان

این محنت هفت روزه غم می‌ارزد

 

رباعی شماره 13

فال حافظ

هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد

هر پاکروی که بود تردامن شد

گویند شب آبستن و این است عجب

کاو مرد ندید از چه آبستن شد

 

رباعی شماره 14

فال حافظ

چون غنچهٔ گل قرابه‌پرداز شود

نرگس به هوای می قدح ساز شود

فارغ دل آن کسی که مانند حباب

هم در سر میخانه سرانداز شود

 

رباعی شماره 15

فال حافظ

با می به کنار جوی می‌باید بود

وز غصه کناره‌جوی می‌باید بود

این مدت عمر ما چو گل ده روز است

خندان لب و تازه‌روی می‌باید بود

 

رباعی شماره 16

فال حافظ

این گل ز بر همنفسی می‌آید

شادی به دلم از او بسی می‌آید

پیوسته از آن روی کنم همدمی‌اش

کز رنگ وی‌ام بوی کسی می‌آید

 

رباعی شماره 17

فال حافظ

از چرخ به هر گونه همی‌دار امید

وز گردش روزگار می‌لرز چو بید

گفتی که پس از سیاه رنگی نبود

پس موی سیاه من چرا گشت سفید

 

رباعی شماره 18

فال حافظ

ایام شباب است شراب اولیتر

با سبز خطان بادهٔ ناب اولیتر

عالم همه سر به سر رباطیست خراب

در جای خراب هم خراب اولیتر

 

رباعی شماره 19

فال حافظ

خوبان جهان صید توان کرد به زر

خوش خوش بر از ایشان بتوان خورد به زر

نرگس که کله دار جهان است ببین

کاو نیز چگونه سر درآورد به زر

 

رباعی شماره 20

فال حافظ

سیلاب گرفت گرد ویرانهٔ عمر

وآغاز پری نهاد پیمانهٔ عمر

بیدار شو ای خواجه که خوش خوش بکشد

حمال زمانه رخت از خانهٔ عمر

 

رباعی شماره 21

فال حافظ

عشق رخ یار بر من زار مگیر

بر خسته دلان رند خمار مگیر

صوفی چو تو رسم رهروان می‌دانی

بر مردم رند نکته بسیار مگیر

 

رباعی شماره 22

فال حافظ

در سنبلش آویختم از روی نیاز

گفتم من سودازده را کار بساز

گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار

در عیش خوش‌آویز نه در عمر دراز

 

رباعی شماره 23

فال حافظ

مردی ز کنندهٔ در خیبر پرس

اسرار کرم ز خواجهٔ قنبر پرس

گر طالب فیض حق به صدقی حافظ

سر چشمهٔ آن ز ساقی کوثر پرس

 

رباعی شماره 24

فال حافظ

چشم تو که سحر بابل است استادش

یا رب که فسونها برواد از یادش

آن گوش که حلقه کرد در گوش جمال

آویزهٔ در ز نظم حافظ بادش

 

رباعی شماره 25

فال حافظ

ای دوست دل از جفای دشمن درکش

با روی نکو شراب روشن درکش

با اهل هنر گوی گریبان بگشای

وز نااهلان تمام دامن درکش

 

رباعی شماره 26

فال حافظ

ماهی که نظیر خود ندارد به جمال

چون جامه ز تن برکشد آن مشکین خال

در سینه دلش ز نازکی بتوان دید

مانندهٔ سنگ خاره در آب زلال

 

رباعی شماره 27

فال حافظ

در باغ چو شد باد صبا دایهٔ گل

بربست مشاطه‌وار پیرایهٔ گل

از سایه به خورشید اگرت هست امان

خورشید رخی طلب کن و سایهٔ گل

 

رباعی شماره 28

فال حافظ

لب باز مگیر یک زمان از لب جام

تا بستانی کام جهان از لب جام

در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است

این از لب یار خواه و آن از لب جام

 

رباعی شماره 29

فال حافظ

در آرزوی بوس و کنارت مردم

وز حسرت لعل آبدارت مردم

قصه نکنم دراز کوتاه کنم

بازآ بازآ کز انتظارت مردم

 

رباعی شماره 30

فال حافظ

عمری ز پی مراد ضایع دارم

وز دور فلک چیست که نافع دارم

با هر که بگفتم که تو را دوست شدم

شد دشمن من وه که چه طالع دارم

 

رباعی شماره 31

فال حافظ

من حاصل عمر خود ندارم جز غم

در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم

یک همدم باوفا ندیدم جز درد

یک مونس نامزد ندارم جز غم

 

رباعی شماره 32

فال حافظ

چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن

با لشگر غم چه بایدت کوشیدن

سبز است لبت ساغر از او دور مدار

می بر لب سبزه خوش بود نوشیدن

 

رباعی شماره 33

فال حافظ

ای شرمزده غنچهٔ مستور از تو

حیران و خجل نرگس مخمور از تو

گل با تو برابری کجا یارد کرد

کاو نور ز مه دارد و مه نور از تو

 

رباعی شماره 34

فال حافظ

چشمت که فسون و رنگ می‌بازد از او

افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او

بس زود ملول گشتی از همنفسان

آه از دل تو که سنگ می‌بارد از او

 

رباعی شماره 35

فال حافظ

ای باد حدیث من نهانش می‌گو

سر دل من به صد زبانش می‌گو

می‌گو نه بدانسان که ملالش گیرد

می‌گو سخنی و در میانش می‌گو

 

رباعی شماره 36

فال حافظ

ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده

یاقوت لبت در عدن پرورده

همچون لب خود مدام جان می‌پرور

زان راح که روحیست به تن پرورده

 

رباعی شماره 37

فال حافظ

گفتی که تو را شوم مدار اندیشه

دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه

کو صبر و چه دل، کنچه دلش می‌خوانند

یک قطرهٔ خون است و هزار اندیشه

 

رباعی شماره 38

فال حافظ

آن جام طرب شکار بر دستم نه

وان ساغر چون نگار بر دستم نه

آن می‌که چو زنجیر بپیچد بر خود

دیوانه شدم بیار بر دستم نه

 

رباعی شماره 39

فال حافظ

با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی

کنجی و فراغتی و یک شیشهٔ می

چون گرم شود ز باده ما را رگ و پی

منت نبریم یک جو از حاتم طی

 

رباعی شماره 40

فال حافظ

قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای

ما را نگذارد که درآییم ز پای

تا کی بود این گرگ ربایی، بنمای

سرپنجهٔ دشمن افکن ای شیر خدای

 

رباعی شماره 41

فال حافظ

ای کاش که بخت سازگاری کردی

با جور زمانه یار یاری کردی

از دست جوانی‌ام چو بربود عنان

پیری چو رکاب پایداری کردی

 

رباعی شماره 42

فال حافظ

گر همچو من افتادهٔ این دام شوی

ای بس که خراب باده و جام شوی

ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم

با ما منشین اگر نه بدنام شوی